یک روزکه قبح عشق واحساس شکست دیواربلندباغ گیلاس شکست
میخواست شکسته رابسازد دل من ازبخت بدم کلنگ احداث شکست
درخلوت خانه ماه شرعی بگذار یک قاب پرازنگاه شرعی بگذار
نگذاردلت به توخیانت بکند هی روی سرش کلاه شرعی بگذار
درباغ بیاد توهلوخواهم کاشت صدشاخه ی گریه درگلوخواهم کاشت
روزی که به کویم گذرت می افتد درراه تو برجی دوقلو خواهم کاشت
ازجشن سکوت سنگهاخسته شدند ازتابش نوررنگها خسته شدند
زیبایی تو برای امثا ل خودت ای ماه برو پلنگ ها خسته شدند
ای کاش هلیل بازبرمی آشفت محرومیت جنوبی اش را می گفت
این خواسته ی سرخ کمنزیلی بود درمثنوی بلند جیرف جیرفت
چون خارجی است نام جردن بالاست آماروجود مرد بی زن بالاست
ماعاشق مرگ باهواپیماییم درکوچه ی ماکلاس مردن بالاست
اسماعیل ملایی
برچسب:
نویسنده: علیرضا