بچه که بودم داداش بزرگم منو زیاد کتک میزد یبار میخواست سرشو بشوره بر بیرون منو صدا کرد بیا شیلنگو بگیر من سرمو بشورم گفتم حال ندارم گفت تنت میخاره آره ؟
منم ترسیدم رفتم شیلنگو گرفتم رو سرش بعد شوشولمو گرفتم بقله شیلنگ هم میشاشیدم هم آب میگرفتم بعد گفت چرا هی سردو گرم میشه آب, گفتم چه میدونم نگاه کرد دید دارم میشاشم رو سرش بلند شد افتاد دنبالم بعد گرفتم اینقد زدم که نمیتونستم از جام پا شم :|
حالا هروقت میخام عصبیش کنم میگم یادته شاشیدم روت
بچه که بودم...وقتی با ماشین از شهر خارج میشدیم...همیشه به خودم میگفتم خدایا این توپ بسکتبالا رو چرا وصل کردن به سیم!!! حیفِ آخه واس چی اینکارو میکنن!!!!!!!!!
کیا از این توپ بسکتبال ها خاطره دارن؟ :))
عموم میگه :
معتقدم اگه روزی پدر شدم نباید بین دختر و پسرم تفاوت قائل بشم.
هر دوشون اجازه خواهند داشت وقتی به سن هژده سال رسیدند دوست دختر داشته باشن
من :-O
روزی معلمی به شاگرد خود گفت: از روی درس 10 بار بنویس!
روز بعد شاگرد از روی درس شش بار نوشت. معلم به او گفت چرا از روی درس شش بار نوشتی؟!
شاگرد گفت: بدبختی اینجاست که ریاضی مان هم ضعیف است
برچسب:
نویسنده: علیرضا
تاريخ: پنجشنبه
22 تير
1391 ساعت: 1:43