خرید بک لینک

من بودم و خدا بود و رجب بود و شب بود و آرزو...

یک سال بود که چشم هایم را به روشنای انتطار دوخته بودم تا امشب برسد

شبی که بر زمین باران فرشته میبارد و گونه هایم سیراب میشود از چشم هایم

شبی که نگاه خدا عمق دلم را محک میزند و فرشته ای بر سجاده ام میفرستد تا سراپا گوش شود بر

آرزو هایم و فریادم را وصل کند به آسمان اجابت و کوج کند از دیار من!

کاش وقتی فرشته ام کوله بارش را میبندد،آرزویم را سوار بر بال آبی اش ببرد تا ژرفای خدا...

مهربان خدای من،یک لیلة الرغائب را اشک میریزم تا که شاید...

ای ازلی و ابدی! تو را به رجبت قسم میدهم از گناهانم بگذر و بغضم را در سایه قدرتت معنا کن و زمین را روشن کن از عفو و رحمت و صدای اجابت...

*از نسل بهار*

(دوستای گلم،در این ماه پر فضیلت من رو از دعای خیرتون فراموش نکنید!!! مخصوصا" امشب برام خیلی

دعا کنید که محتاجم!!!)

برچسب: نویسنده: علیرضا تاريخ: شنبه 17 تير 1391 ساعت: 19:58

صفحه بندی