ان شاهباز عز و شرف از چه سریر با های و هوی لاشخوران امدی به زیر
این اتش که در دل این ملک شعله زد با نیروی جوان بد و با فکر بکر پیر
با عزم همچون اهن مرد سال بود با جوی های خون شهیدان سی تیر
با مشت رنجبر بد و فریاد کارگر با ناله های مرد زحمت کش و فقیر
با خشم ملتی که به چنگال دشمنان بودند باز برخی یک قرن و نیم اسیر
با انکه خفته است به یک خانه از حلب
با انکه یکی لانه از حصیر
با مردی که امده از زندگی به تنگ با ملتی که گشته است از روزگر سیر
افسوس شیخ و نظامی و مست و دزد چاقوکشان حرفه ای و مفتی اجیر
اهای مردم به گوش باشید دار ند جوانان ما را از صحنه خارج می کنند
نمی دانم این اعتیاد از کجا می اید و اینچتنین روح های اهوزایی را به یغما می برد،ولی می دانم که می خواهند جوانان ما زا از صفحه ی روزگار بیر ون کنند و انها را ببرند و در سرزمین بیگانه به بزدگی بکشانند.که گفته که دوای درد خاموشی است و به کار برذن دود!اره یک کسی مثل دکتز شزیعتی حق داشته است برود به سمت سیگار و انجنان سیگار بکشد.ولی ایشان از بین این همه فقط به سمت سیگار رفت ان هم چون فکر می کرد جلا دهنده روحش است و همدمی بهتر از سیگار برایش پیدا نشده.ولی ایا ما انچنان بزرگیم که با سیگار درد دل بکنیم و یا انچنان حقیقت را می فهمیم که باور کننده ای جز سیگار پیدا نمیکنیم!؟ولی ما چه کنیم!!!حق نداریم برویم به سمت هرچه که اعتیاد اور است و نهایتا بشویم مثل دکتر سیگاری.اما ما کجا و دکتر کجا!او به انسانیت می اندیشید و از بین رفتن اندیشه انسانی ولی ما چه؟ببخشید که این حرف ها را را می خواهم بگویم ولی مگر میشود انسان به خاطر از بین رفتن رابطه اش با یک دختر یا پسر که ان زابطه هم همه اش با دزوغ و نیزنگ ایجاد شده است به سمت سیگار تا نابود کردن خودش پیش برود.یا اینکه چون در زندگی با مشکل سختی برخورده است برای فرار از مشکل خودش را در اتش سیگار بیاندازد.اینها را که می گویم نه اینکه فکر کنید خودم یک جوانی نیستم از اون تیپ هایی که میفهمند سیگار بد است و بلای جان و باید با ان مبارزه کرد حتی با از بین بردن فردی که سیگار میکشد.می دانید چرا از بقیه چیزها نمی گویم که خیلی از جوانان به سمت انها می روند.اخه سیگار گرچه صد درد بی دزمان به انسان می دهد ولی حداقل یکی دو درد را از انسان می گیرد.اما امان از موادی مثل بنگ و شیشه و تریاک و...که اینها دمی انسان را از اندیشیدن می زهانند و عقل انسان را از خود بی خود می کنند.خودم قبلا قلیان می کشیدم ولی دیدم چرا باید قلیان بر من مسلط باشد و همیشه مرا به سمت خودش بکشاند.این شد که بی خیال قلیان شدم.می دانم که سخت است دل کندن از مضرات و انجام کارهای بهتر.ولی خود را با دکتر شریعتی مقایسه نکنید و نگویید که او هم سیگار میکشیده است. درست است که سیگار میکشیده ولی این سیگار کشیدنش برای فراموشی درد و اینکه زندگی سخت است نبوده.بلکه با این کار می توانسته دردش را بهتر احساس کند...
هنوز بقیه حرفای بالام ادامه دارد منتظرشون باشید
برچسب:
نویسنده: علیرضا